محمد ابراهيم آيتى

429

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

در « غابه » غارت بردند و مردى از « بنى غفار » را كشتند و زنش را با خود بردند . بر حسب آنچه مقريزى و ديگران نوشته‌اند : « أبو ذرّ » از رسول خدا اجازه خواست كه برود و در « غابه » شترهاى شيرده رسول خدا را سرپرستى كند و رسول خدا به او گفت كه : من از ناحيهء « عيينه » و همراهان وى ايمن نيستم و مىترسم پيش‌آمدى رخ دهد . چون « أبو ذرّ » بيشتر اصرار كرد به وى فرمود : مىبينم كه مىروى و روزى مىريزند و پسرت را مىكشند و زنت را مىبرند و با عصاى خويش نزد من بازمىگردى . « أبو ذرّ » با زن و پسرش رفت و روزى كه « عيينة بن حصن فزارى » براى بردن بيست شتر رسول خدا حمله برد ، پسرش كشته شد و زن او را بردند . نخستين كسى از أصحاب كه خبر يافت ، « سلمة بن عمرو بن أكوع أسلمى » بود كه با تير و كمان خويش رهسپار « غابه » شد و غلامى از آن « طلحة بن عبيد اللّه » كه اسبش را مىكشيد همراه وى بود ، امّا هنگامى كه بر ثنيّة الوداع بالا رفت بعضى از سواران دشمن را ديد و بيدرنگ بر ناحيه‌اى از كوه « سلع » بالا رفت و فرياد زد : « وا صباحاه » [ 1 ] و سپس دشمن را تعقيب كرد و خود را به آنها رساند و تيراندازى مىكرد و مىگفت : خذها و أنا ابن الأكوع و اليوم يوم الرّضع [ 2 ] . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرياد « سلمه » را شنيد و در مدينه نداى : « الفزع ، الفزع » [ 3 ] و براى اولين بار نداى : « يا خيل اللّه اركبى » [ 4 ] در داد و بامداد چهارشنبه پيش از همه به تعقيب دشمن بيرون شد و سواران أصحاب هم از پى وى شتافتند ، و پيش از همهء سواران « مقداد بن عمرو » [ 5 ] به رسول خدا ملحق شد ، سپس « عبّاد بن

--> [ 1 ] - كلمه‌اى است كه براى برحذر داشتن كسانى كه از دشمن خود بىخبرند گفته مىشود ( رجوع شود به : سيرهء حلبيّه ، ج 3 ، ص 4 ، چاپ بيروت . و نهايهء ابن اثير ) . م . [ 2 ] - بگير اين را من فرزند أكوع هستم ، و امروز روز هلاك مردم پست فطرت است . م . [ 3 ] - فرياد فرياد . م . [ 4 ] - اى سواران خداوند سوار شويد . م . [ 5 ] - معروف به مقداد بن أسود ، حليف بنى زهره ، سوار بر بعزجه ، و به قولى : سبحه .